نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:8 توسط امير حسين فصيحي |

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من میگویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:7 توسط امير حسين فصيحي |

روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رخ گلزار همی‌شوید گرد

بلبل به زبان حال خود با گل زرد

فریاد همی‌کند که می باید خورد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:7 توسط امير حسين فصيحي |

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

احوال فلک جمله پسندیده بدی

ور عدل بدی بکارها در گردون

کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:5 توسط امير حسين فصيحي |

خوش باش که پخته‌اند سودای تو دی

فارغ شده‌اند از تمنای تو دی

قصه چه کنم که به تقاضای تو دی

دادند قرار کار فردای تو دی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:4 توسط امير حسين فصيحي |

از جمله رفتگان این راه دراز

باز آمده کیست تا بما گوید باز

پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:3 توسط امير حسين فصيحي |

دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار

بر پاره گلی لگد همی زد بسیار

و آن گل بزبان حال با او می‌گفت

من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:3 توسط امير حسين فصيحي |

هر صبح که روی لاله شبنم گیرد

بالای بنفشه در چمن خم گیرد

انصاف مرا ز غنچه خوش می‌آید

کو دامن خویشتن فراهم گیرد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:2 توسط امير حسين فصيحي |

گویند هر آن کسان که با پرهیزند

زانسان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می و معشوقه از آنیم مدام

باشد که به حشرمان چنان انگیزند
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:2 توسط امير حسين فصيحي |

گویند بهشت و حورعین خواهد بود

آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک

چون عاقبت کار چنین خواهد بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:1 توسط امير حسين فصيحي |

مطالب قدیمی‌تر